انبارها پر از خوراک دام، اما مرغ طلا شد! جدل ننهملوک و مشرمضان
وقتی خبر میرسه انبارها تا خرخره پر از ذرت و سویاست، ننهملوک و مشرمضان با نگاههای نیشخند و طعنه، بحث تازهای راه میاندازن؛ یکی از کامیونهایی میگه که گم شدن، اون یکی هم ترشی رو به رخ میکشه!
ننهملوک:
رمضان! شنیدی سرپرست پشتیبانی امور دام میگه انبارا تا خرخره پره، اصن اگه یکی عطسه کنه از درِ انبار ذرت و سویا میریزه بیرون!
مشرمضان:
ای زن! تو هنوز باور میکنی؟ اگه ذخایر پره، پس چرا مرغ و تخممرغ مثه طلا شده؟ لابد کامیونا راهو گم میکنن، میرن شمال عوض جنوب!
ننهملوک:
(چشمغره) هان! توام فقط بلدی گیر بدی. روزی سههزار کامیون گفتن حرکت میکنه، تو کل عمرت سههزار قدم راه نرفتی!
مشرمضان:
آره خب! سههزار کامیون راه میفته، ولی معلوم نی کجا میره. مثل تو که میری خرید نون، بعد با یه شیشه ترشی و دو تا قابلمه برمیگردی!
ننهملوک:
(میخنده) زبونتو گاز بگیر مرد! ترشی رو گرفتم واسه اعصاب خوردی تو.

بدون نظر! اولین نفر باشید