حکایت انفجارِ انبار
در ششم روز اردیبهشت، در بندر شهید رجایی، آتشی از دل یک صندوق برخاست و بانگ انفجار چنان بود که مرغهای دریایی از ترس، پاسپورت گرفتند و مهاجرت کردند.
مردمان میگفتند: «این انفجار از باروت نبود، بلکه از قهر کود شیمیایی بود که ماهها در آفتاب مثل سماور جوشیده بود!»
چون خسارت عظیم شد و دود تا سقف فلک رسید، قاضیالقضاتِ سبیلپرپشت فرمود: «هر که در این کار دستی داشته، مقصر است، خواه وزیر باشد یا کارگر خوابآلود!»
کارشناسان، به جای شش روز، شصت روز در بندر پرسه زدند؛ هر چه یافتند نوشتند، از درز کانتینر گرفته تا لیست ناهار کارکنان. گفتند: «این حادثه حاصل آن است که قانون، مثل کباب نیمپز، نه آنقدر پخته بود و نه آنقدر خام که بشود خورد!»
در پایان، به حکم گزارش انفجار، ۲۱ نهاد مقصر شناخته شدند؛ از «وزارت مشغولیات بیپایان» گرفته تا «شرکت حملونقل خوابآلود»، از «گمرک بیحوصله» تا «بانک مرکزی همیشه در صف».
یکی از مردم بانگ زد: «اگر مقصران را ردیف کنند، باید صفشان از بندر تا قله دماوند کشیده شود!»
و بدینگونه شد که حادثهای غمانگیز، به کتاب طنز تاریخ پیوست؛ چراکه به جای یک خطا، همه با هم خطا کردند، مثل آش شلهقلمکار که هر کس مشتی از ادویه در آن ریخته باشد.

بدون نظر! اولین نفر باشید