دانشگاههای آمریکا و بحران تمدنی؛ چرا دیگر نمیفهمیم؟
پژوهشی جدید در آمریکا نشان داد که بحران درک مطلب، ریشهای عمیقتر از ضعف آموزشی داشته و به فروپاشی تمدن منتهی...
این مقاله که به گزارش لاواندلیبرتی منتشر شد، نتایج پژوهشی بر روی ۸۵ دانشجوی رشته ادبیات انگلیسی در دو دانشگاه ایالتی آمریکا را بررسی کرده است. دادههای این تحقیق نشان داد که دانشجویان در مواجهه با متنی از چارلز دیکنز ــ نویسندهای که آثارش به عمق و معنای ادبی شهرت دارد ــ بهجای تحلیل دقیق، به سادهسازی، حدسهای سطحی و پاسخهای کاملاً شخصی متوسل شدند. پدیدهای که نشان میدهد بحران مطالعه و درک متن، صرفاً به کاهش میزان مطالعه محدود نمیشود، بلکه به ضعف جدی در مهارتهای تحلیلی و شناختی مربوط است.
اگر این کاستی تنها به فهم آثار کلاسیک محدود میشد، شاید جای نگرانی چندانی نبود. اما مسیله زمانی نگرانکنندهتر میشود که میبینیم این بحران، صرفاً بازتاب یک معضل آموزشی نیست، بلکه نشانهای از سقوط فرهنگی، زوال ارزشهای معنوی و دورشدن انسان معاصر از حکمت اصیل است. «لی اوسر» استاد ادبیات دانشگاه ماساچوست آمریکا، در این مقاله صراحتاً ریشه این بحران را نه در نظام آموزشی یا سیاستگذاری، بلکه در غرور فرهنگی جهان مدرن دانسته است.
اوسر در تحلیل خود، به فقدان «فروتنی فرهنگی» اشاره میکند؛ همان ویژگیای که به گفته او، بشر را به حکمت، درک حقیقت و آموزش واقعی پیوند میداد. او با یادآوری نقلقول معروف جوزف کنراد که گفته بود «کرتز خود را از زمین رها کرد»، تاکید میکند که ما نیز با از دست دادن این فروتنی، پیوند خود با معنویت و حکمت را گسستهایم. به باور او، جامعهای که نه از اسطورهها الهام میگیرد، نه از آیات میآموزد و نه از شعر و هنر متأثر میشود، جامعهای است که در ورطه زوال معنوی و سقوط شناختی گرفتار آمده است.
این وضعیت تنها یک نقصان شخصی یا ضعف فردی در مهارتهای خواندن نیست، بلکه به تعبیر مقاله، نتیجه مستقیم نظامهایی است که نقش خانواده، والدین و معلمان واقعی را به نفع سیستمهای مکانیکی آموزشی به حاشیه راندهاند. جامعهای که باور خود به اهمیت کتابخانه، نقش کتابدار و مسیولیت والدین در آموزش را از دست داده، در حال حرکت به سمت آیندهای است که در آن انسانها دیگر توان درک متون ساده را نیز نخواهند داشت.
در بخشی از مقاله، نویسنده به نکتهای تلخ اما حیاتی اشاره میکند: اگر میخواهیم نسل آینده مهارت خواندن را بهدست آورد، مادران باید بخشی از آرزوهای شخصی خود را کنار بگذارند و نقش فعالتری در فرآیند تربیت ایفا کنند. هرچند این سخن در نگاه نخست ممکن است زننده بهنظر برسد، اما بازتابدهنده این واقعیت است که جوامع مدرن، وظیفه تربیت فرهنگی را از خانوادهها سلب کردهاند و نتیجه آن، بروز بحرانی است که امروز در مهارتهای بنیادین بشر مشاهده میشود.
در جمعبندی مقاله، دو راهکار برای بازسازی اقتدار اخلاقی و فرهنگی جوامع مطرح شده است: بازگشت به خدا و طبیعت. هرچند ذهنیت مدرن ممکن است نسبت به این دو مفهوم مقاومت نشان دهد، اما پذیرش محدودیتهای انسانی در برابر حقیقت و طبیعت، راهکاری است که میتواند غرور افراطی بشر امروز را مهار کرده و او را به مسیر حکمت و معنویت بازگرداند. نویسنده تاکید میکند که بحران خواندن و درک مطلب، نه یک مسأله صرفاً آموزشی، بلکه نماد یک بحران تمدنی عمیق است.
به باور نویسنده مقاله، ما در جهانی بهسر میبریم که همهچیز را میداند، اما از عمل و تأثیر عاجز است. بشری که توانسته به ماه قدم بگذارد، اما نمیتواند معنای یک متن ساده از قرن نوزدهم را درک کند. این بحران، از فقدان حکمت، بیتوجهی به تربیت انسانی و فراموشی نقش خانواده در آموزش نشأت گرفته و در صورت بیتوجهی، تبعاتی جبرانناپذیر برای آینده فرهنگی و تمدنی بشر خواهد داشت.
بدون نظر! اولین نفر باشید