مجلس غیرعلنی و حکایت حضرت رئیسجمهور
روایت است که در روز سهشنبه، حضرتِ والا جناب «پزشکیانِ حاذقالجسم و فاضلالعقل»، مشهور به «شفابخشِ امور و مُصلِحِ امورِ دیگران، الا جیب خویش» ، پای در مجلس نهاد.
چون زنگ غیرعلنی نواخته شد، دربها فروبستند و نمایندگان چون کبکان بر شاخه، گرد آمدند. حضرت رئیس به کلام آغاز نمود و فرمود: «ای یاران و ای نواب ملت! امروز ما مشکلات را نه همچون گذشتگان بهسرسری، بل به دقتِ چشم عقاب و به ژرفای چاه جیحون بررسی کردیم.»
یکی از وکلا بانگ برآورد: «قربان! این مشکلات هر روز فربهتر از دیروز میشود.»
دیگری فریاد زد: «به خدا قسم! مشکل، چون شتر وحشی است؛ افسارش در دست ما نیست!»
حضرت رئیس تبسمی نمود و گفت: «انشاءالله به یاری بخت و کمک یکدیگر، این شترِ سرکش را رام میکنیم؛ گرچه افسارش بارها دست ما را سوخته است!»
و باز افزود: «امید است به زودی زود، چنان که وعدهٔ نان داغِ تنور صبحگاهی است، مشکلات فرو نشیند و آرامش بر ملت سایه افکند. وگرنه، مردم ما به کوی و برزن خواهند گفت: ای رئیس! کِی مشکلاتت حل خواهد شد؟!»
مجلس ختم شد و حضار چون سپاهیان از معرکه، پراکنده شدند، لیک در دل هر یک این سخن طنین انداخت: «انشاءالله»

بدون نظر! اولین نفر باشید