نان نیمپز را به جوی انداختیم، نان فرنگی خریدیم!
آوردهاند که در سال اول انقلاب، گروهی از مردان پرشور، با صدای بلند فریاد برآوردند:
– «مرگ بر صنایع مونتاژ فرنگی! ما خودکفا میشویم!»
چون این شعار به بازار افتاد، هر کارخانهای را که دیدند، قفل بر درش زدند و گفتند: «ای ملعون وابسته! از فردا ما بینیازیم!»
در این میان، کارخانهی علی خسروشاهی نیز به تیغ شعار گرفتار آمد. او مردی بود که از سالها پیش با شرکت نستله همپیمان شده بود. نخست محصولات فرنگی وارد میکرد، سپس قرار نهاده بودند که همه در ایران تولید گردد؛ از شیر خشک گرفته تا شکلات. حتی بنا بود گاوداری عظیم سازند تا شیر بگیرند و صنعت بپرورند.
اما شور شعار چنان بود که عقل شنیده نمیشد. کارخونه را بستند، مرد سرمایهدار رفت، و گفتند: «ببینید! ما دیگر به محصولات فرنگی وابسته نیستیم.»
اما چه شد؟ نستله در سوییس نشست و گفت: «خب، شما که نمیخواهید بسازید، ما میفرستیم، شما بخرید!»
و از آن روز تا امروز، شیر خشک و نسکافه آماده، با جعبه و بروشور خارجی آمد و ما همان را به دندان گرفتیم.

طنز حکایت
یکی از پیران شهر گفت:
«این ماجرا به آن ماند که مردی نیمهراه نان در تنور داشت. گفت: این نان نیمپز است، به درد نمیخورد! آن را به جوی انداخت و از قهوهخانه، نان بربری آماده خرید. پس هم نانش از دست رفت، هم جیبش خالی شد.»
دیگری افزود:
«یا همچون کسی که باغ انگور داشته باشد و بگوید: این انگور وابسته است! ریشه را بکند و بعد از بازار، کشمش خارجی بخرد!»
حکمت حکایت
بدان ای پسر! که صنعت را با صبر و تدبیر باید کامل کرد، نه با تبر شعار ناقص گرداند.
هرکه نیمهکاره را کامل نکند، به کل از دست میدهد.
و هرکه به نام استقلال، بیخردانه همه چیز را ببندد، به صد برابر، وابستهتر گردد.
بدون نظر! اولین نفر باشید