نماد صنعت دیروز که سمساری امروز شد
خبر رسید که پیکانی زرشکی، همان که شاه پهلوی برای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی، فرستاده بود، به حراج گذاشتهاند. مردمان ما، که روزگاری این ماشین را «نماد صنعت ایران» میخواندند، حالا در صف خریدش ایستاده بودند. انگار که با خرید یک پیکان زنگزده، میشود عزتی که از دست رفت را دوباره برگرداند.
پیکان را شاه به نام استقلال صنعتی هدیه داد؛ به مردی که بعدها مثل عروسک خیمهشببازی روی طناب قدرت بالا میرفت و ناگهان، در یک روز شوم، با همان طناب دار آویخته شد. از قضا، همین پیکان بعدها در بازار بخارست ۹۵ هزار یورو فروخته شد؛ ۲۴ برابر قیمت پایهاش. و بیش از صد ایرانی در حراجی دست بلند کردند، یکی پس از دیگری، اما آخر سر یک رومانیایی با پنجهزار یورو بیشتر ماشین را قاپید.
طنزش همینجاست:
ما مردمی هستیم که کارخانهها را رها کردیم، صنعت را نیمهکاره گذاشتیم، و حالا برای خریدن نماد پوسیدهی همان صنعت، دست دراز کردهایم. روزی با پیکان میشد نشان دهد «ایران صنعتی است»و امروز با کدام ماشین های معروف ایران میتوان به چنین ادعایی رسید و ما امروز با التماس میخواهیم همان پیکان را بخریم تا به خودمان ثابت کنیم «ایران روزی صنعتی بود»!

حکایت ما، حکایت مردی است که باغ را رها میکند تا بیابان برود و بعد برای یک دانه میوه خشک، دار و ندارش را بدهد.
پند آخر
ای پسر!
هیچ ملتی با خریدن خاطرهها سربلند نمیشود.
سربلندی در ساختن است، نه در مزایدهها.
پیکان اگر روزی نماد بود، امروز عبرت است:
اگر امروز نسازیم، فردا برای خریدن زخمهای دیروز، باید کیسهها پر پول ببریم
بدون نظر! اولین نفر باشید