«کارگر افغان و بازار کار ایران»
رفقا، شنیدین؟ میگن از اول سال تا حالا هشتصد هزار تا افغان کولهشونو گذاشتن رو کول، گفتن: «یا علی» و زدن به دل جاده!
یعنی اگه یه نفر سر مرز بشینه و فقط بشماره: «یکی… دوتا… سهتا…»، تا شمردنش تموم شه، خودش پیر میشه!
حالا دولت میگه: «نگران نباشین! کمتر از هجده درصد رفتن.»
آخه کمتر از هجده درصد چیه؟! یعنی شما یخچال خونت پر از تخممرغ باشه، فقط سه تا کم شه، باز میری میگی: «وای تخممرغ گرون شد!»
بعد معاون وزیر میگه: «تو معدن افغان نداریم.»
خب معلومه ندارین! کی عقلش میکشه بره تو دل زمین بیست طبقه پایینتر سنگ بکَنه؟! افغانه نه تونلکَن مترو!
ولی تو ساختمون میگه بیشتر ایرانیا کار میکنن.
عه! پس این همه جوونی که میبینیم با دمپایی و کلنگ سر ساختمون وایساده، لابد ایرانیـان که لهجهشون یواشکی افغانیه!
حالا دولت گیر داده به کار غیررسمی. میگه: «بازار کار سیاه داریم.»
بازار کار سیاه؟!
داداش! ما بازار سفیدمون شفاف نیست، بازار سیاه رو چطور میخوای پیدا کنی؟
بازار سیاه کارگر هم لابد اینجوریه: میری دم در کارخونه، یه بنده خدایی با کاپشن میاد میگه: «حاجی، کارگر اصل میخوای؟ بیمه نمیزنیم، مالیات هم صفر! تخفیف عیدانه هم داریم!»
یه عده میگن اگه افغانا برن، دستمزد ایرانیا میره بالا.
خب حالا تصور کن، از فردا بری بقالی، فروشنده ایرانی، شاگردشم ایرانی، همهشون میگن: «سلام، خسته نباشی، دستمزد ما رفته بالا، قیمت خیار هم دو برابر!»
یعنی رسماً ما میمونیم و خیار کیلویی صدهزار تومن!
آخرشم معاون وزیر گفت: «نه مخالف افغانیم، نه موافق رهاشدگی.»
داداش این حرف یعنی چی؟! مثل این میمونه بری خاستگاری، بگی: «من نه عاشق دخترتونم، نه بیخیالم!»
خب بابا جان یا بگیر یا ول کن، این وسطی چیه؟!
جمعبندی ماجرا اینه: افغانا دارن کمکم میرن، ولی بازار کار ایران هنوز سر جاشه.
یعنی بازم اگه رفتی سر ساختمون یا سر زمین، یکی هست بگه: «استاد! این بیل مال شما، اون کلنگم مال من!»
فقط فرقش اینه که دیگه تهش بیمه و مالیات هم قاطیش میکنن

بدون نظر! اولین نفر باشید